

رنگی نیست ، بادی نیست ، بهاری نیست ، دنیا نیست
رنگی نیست ، بادی نیست ، بهاری نیست ، دنیا نیست
در راهروهای زندگی تنها و خسته می دوم من می روم
بی هیچ نشانه، بی هدف، تنها و نالان می روم من دوم
کو آن نشانه کو هدف در هیچ و پوچی می دوم من می روم
در دیدگان مردگان من همچو میت می روم من می دوم
باد خزانم می وزد هی گو نرو من می دوم من می روم
همچو فرار است این پرش فردا بهار است می دوم
هی تو بهارم بازگرد در قلب تو من می روم من می دوم
همچو امیدم بازگرد هی نا امیدی تو بگو من دوم من می روم
| نام : Pesar | ايميل : | تاريخ : 24 آبان 1388 21:18 |
| چرا خسته ، چرا نالان ؟ چرا بی هدف ؟ فردا نه ، امروز بهاره. هر روز بهاره. فقط باید عینک بهاری بزنیم و سبز استشمام کنیم. بهار هیچ جایی جز اعماق وجود خودم نیست و امید من هیچ کس جز او نیست. | ||
| نام : dsds | ايميل : | تاريخ : 24 آبان 1388 17:55 |
| dsdsd | ||


